زمستان
بازم یاد استاد اخوان ثالث گرامی که می گفت:
زمستان است...

یا حق
ز کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود
بازم یاد استاد اخوان ثالث گرامی که می گفت:
زمستان است...

یا حق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خب تموم شد و حالا دوباره ادامه میدیم . بعضی وقتا میگم دیگه درست بشو نیست اصلا غمناک میشم و میرم تو یکی از صحنه های بارونی دم غروب پاییز تو اون فیلم گریه دارا و به صدای بلند گریه میکنم و میگم ای خدا آخه چرا... بابا بی خیال مصلحت و این حرفا اون دکمه رو فشار بده و خلاص! یکی دیگه از بروبچ هم امروز غمناک زده بود خلاصه خوردیم بهمو غم به قم ببخشید غم شدو بعدشم دوباره یه چند سطر جای خالی... خدمت همایونی تون عرض کنم که ٬اَه شِت... یادم رفت! حالا بنظرتون صد سال دیگه وقتی ملت تاریخ میخونن چی میگن؟! آیا صد سال پیش هم مردم دوس داشتن بدونن وقتی که ما الان تاریخ رو می خونیم چی میگیم؟!! اونا رو نمی دونم اما خودم خیلی دوست دارم بدونم. خب دیگه خیلی درد و دل کردم .
یا حق
------------------------------------
نام جاوید ای وطن
صبح امید ای وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه جان وتنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
----------------------------------------------------------
بعد از دوِ ماراتون٬ مونتریال ۲۰۰۹ .
۱۰ کیلومتر در ۵۰ دقیقه اولین نفر این فاصله رو در ۳۰ دقیقه دوید. راستی اون مدال که بر گردنم هست رو هم به همه میدادن![]()
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
Human beings are members of a whole
In creation of one essence and soul
If one member is afflicted with pain
Other members uneasy will remain
If you have no sympathy for human pain
The name of human you cannot retain
قراره که روز ۱۳ سپتامبر در مسابقه دو ماراتون ۱۰ کیلومتر شرکت کنم. هدف از این مسابقه جمع آوری کمک مالی برای ریشه کن کردن فقر هست. من و تعدادی از دوستان از طرف Engineers Without Border در این فعالیت شرکت می کنیم و مدتی هم هست که داریم تمرین می کنیم که آماده بشیم. این هم پروفایل من هست : http://www.runtoendpoverty.ca/?page_id=180&uid=88
فردا هم باید اسباب کشی کنم به خونه جدید بهمین خاطر یه چند روزی که اوضاع بهم ریخته ای دارم و لی تا یک دو روز آینده همه چی رو مرتب می کنم. تا ببینیم چی میشه...ء

نماز روزه هاتون قبول و پیروز باشید
یک سال گذشت!
یک سال گذشتتتتتتتت...
من مامانمو میخوام :(
مولانا سیفالدّین ابوالمحامد محمد فرغانی از شاعران ایرانی قرن هفتم و هشتم هجری بود، وی اصلاًّ از فرغانهی ماوراءالنهر بود که در دورهٔ سلطهٔ ایلخانان و مغولان در آسیای صغیر میزیست. سیف فرغانی نسبت به سعدی ارادت تمام داشت و او را استاد سخن مینامید و با آن استاد بزرگ نوشت و خواند داشتهاست. سیف فرغانی چند گاهی را در تبریز گذراند و در آنجا با همام تبریزی آشنا شد. یان نقیصههای اجتماعی و برشمردن زشتیها و پلیدیهای طبقهٔ فاسد جامعه، در اشعار سیف دیده میشود. این نقدهای صریح و جدّی، خالی از هزل و مطایبهاست.
هم مرگ بر جهان ِ شما نیز بگذرد
هم رونق ِ زمان ِ شما نیز بگذرد
وین بوم مِحنَت از پی ِ آن تا کند خراب
بر دولت آشیان ِ شما نیز بگذرد
باد ِ خزان ِ نکبت ِ ایّام ناگهان
بر باغ و بوستان ِ شما نیز بگذرد
آب ِ اجل که هست گلوگیر ِ خاص و عام
بر حلق و بر دهان ِ شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزیِ سِنان ِ شما نیز بگذرد
چون داد ِ عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ِ ظالمان ِ شما نیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش ِ شیران گذشت و رفت
این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست
گَرد ِ سُم ِ خران ِ شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت
هم بر چراغدان ِ شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان ِ شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع ِ مَسعودِ خویشتن
تاثیر ِ اختران ِ شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن ِ دگر کسان
بعد از دو روز از آن ِ شما نیز بگذرد
بر تیر ِ جَورتان ز تحمّل سپر کنیم
تا سختی ِ کمان ِ شما نیز بگذرد
در باغ دولت ِ دگران بود مدّتی
این گُل، ز گُلسِتان ِ شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه
این آب ِ نارَوان ِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سَپُرده به چوپان ِ گُرگ طبع
این گُرگی ِ شُبان ِ شما نیز بگذرد
پیل ِ فَنا که شاه ِ بَقا مات ِ حُکم ِ اوست
هم بر پیادگان ِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خَوهَم که به نیکی دُعای ِ سِیف
یک روز بر زبان ِ شما نیز بگذرد

من ندارم سر ياس
با اميدی که مرا حوصله داد
باد بگذار بپيچد با شب
بيد بگذار برقصد با باد
گل کو می آيد
گل کو می آيد خنده به لب
گل کو می آيد می دانم ،
با همه خيرگی باد که می اندازد
پنجه بر دامانش
روی باريکه ی راه ويران ،
گل کو می آيد
با همه دشمنی اين شب سرد
که خط بيخود اين جاده را
می کند زير عبايش پنهان
شب ندارد سر خواب ،
شاخ مايوس يکی پيچک خشک
پنجه بر شيشه ی در می سايد
من ندارم سر ياس ،
زير بی حوصلگيهای شب ، از دورادور
ضرب آهسته ی پاهای کسی می آيد ...
« شاملو »
خواهر و برادر شهیدم راهت ادامه دارد

با امید روز های سبز آینده
ای حسین تو شاهد باش که مردمت بار دیگر آزاده بودند٬ بار دیگر مظلوم ولی پیروز...

خلاصه جونم برات بگه که فردا میرم سفارت ایران تو اتاوا (Ottawa) واسه اینکه یه بار دیگه رای بدم! یه بار دیگه فکر کنم آخ جون دموکراسی و بعدش احساس حماقتی عمیق ! دیگه طوری شده که مردم واسه انتخاب رای نمیدنُ تنها میخوان اون یکی نشه! حالا هر کی شد و ۴ سال بعد و تکرار تلخ ماجرا و مایی که تحقییر و دروغ شنیدن و تزویر رو بعنوان بخشی از زندگیمون پذیرفتیم. خداییش دیگه همه بستوه اومدن! خب دیگه سرتون رو درد نمی آرم فقط امیدوارم وضع بهتره شه و ما بتونیم سرمونو بالا بگیریم و با افتخار بگیم ایرانی هستیم. نفت و سفره و سهامو و بهشت هم مال خودشون...